تبلیغات
... just
... just
 
قالب وبلاگ


 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز     

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

       فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز              

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

برد پرسپولیس رو به تمام سرخای ایران تبریک میگم ! ماکه دیگه بعد از گل دوم نا امید شدیم

ولیخدارو شکر مصطفی پاشا با تعویضاش و ایمون زاید با گلاش مارو سر افراز کردن

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید 

امیدوارم از مطالب وبلاگ خوشتون بیاد

در سمت راست کدهای زیادی برای استفاده گذاشتم حتما نگاه کنید شاید به درد بخوره

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

توجه                   توجه

بدون نظر وبلاگو ترک نکنید

    تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


[ سه شنبه 13 دی 1390 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ just ... ] [ . ]


حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟

 

همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... » 

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟ 

 

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم 

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟ 

 

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما 

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟ 

 

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است : 

دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟ 

 

به گناهی که تماشای گل روی تو بود 

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟

 

دست بر دست همه عمر در این تردیدم : 

بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟   

"قیصر امین پور"





خسته‌ام،خسته‌ام از این زندگی‌ پوچ که در آن همه چیز بی‌ ارزش است.

چیزی هم که ارزش دارد کسی‌ به آن ارجی نمینهد!احساسات،عقاید،

قیدو بند همه بی‌ ارزشند،ای سهراب‌ای کاش منم با خودت به آرمان

شهرت میبردی تا نمیترسیدم احساسم، آرزوهایم،آرمانهایم، عقیده‌ام

و سخنم را ابراز کنم.اما افسوس که قایق زیبایت فقط برای خودت جا

داشت.نمی‌دانم شور و اشتیاقی خواهم داشت برای ساختن قایقی 

چون تو؟!تا بتوانم از این عالم دل‌ بکنم همچون تو.اما افسوس نه جرأتی

چون تو دارم نه دلی‌ چون تو که بتوانم دلم را به همان دریای پاک زیبایی‌

بسپارم که خودت نگذاشتی کثیفش کنند،خودت نگذاشتی رود‌هایش

را گًل کنند.افسوس،افسوس که هیچ چیز در این دنیا ارزش ندارد.سهراب

تو با هزاران رنج به آرمان شهرت رفتی‌،آنجا هم آب را گًل میکنند؟آنجا

هم کرکس را با چشم بد می‌بینند؟آنجا هم دل کسی‌را میشکنند؟

سهراب آنجا هم عشق مثل اینجا بی‌ ارزشه؟سهراب در آن شهر ساحلی

کسی‌ هست که عاشق نباشد؟!نه نیست اگر بود تو آنجا کوچ نمی‌کردی!



[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 12:53 ب.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]


می روم خسته و افسرده و زار 

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم تا كه در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ نگاه

شستشویش دهم از لكه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه امید حال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نكند باد وصال

ناله می لرزد

می رقصد اشك

آه بگذار كه بگریزم من

از تو ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به كه بپرهیزم من

بخدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم صد افسوس

كه لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب ‚ خوینن دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

" فروغ فرخزاد "

[ جمعه 30 دی 1390 ] [ 08:56 ب.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید
شعر اصلی رو هم در ادامه مطلب میتونید مشاهده کنید
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید
محمد وارسته
 
می نویسم امروز یک حقیقت یک راز
 چه کسی میدانست وقت مرگ سهراب
 خود خبر داده بودوقت رفتن شده است
 وقت دل کندن از این عالم خاکی شده است.
 یادتان نیست که سهراب چه گفت
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
 دور خواهم شد از این خاک غریب
 آری آن روز که سهراب
 نوشت قایقی خواهم ساخت
 خبر از رفتن داد
 خبر از مردن گلها به هنگام خزان
 و خزان مردن بود و خاموشی ساعت عمر
 ساعت عمر کسی که خودش میفرمود
 تا شقایق هست زندگی باید کرد
 
 
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید
شاعر: سایه.بی(صدا)
میکنم انچه که سهراب بکرد
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به اب
دور خواهم شد از این خاک غریب
دل من خسته شده از کینه
شده این شهر قفس
مردمش پر نزنن
تیره دلان
میروم جای دگر
من که پرواز ندانم
پس به دریا بزنم دل
جای من اینجا نیست
میروم تا که بیابم جای
که در ان مردم ان
در پی منفعت از پی تو احوال نجویند
یا نباشد دلشان سنگ که جوابت ندهند
میروم تا که بیابم جای
که در ان مردم ان
همشان یک رنگ
دلشان صاف زه هر کینه
لبشان پر شود از خنده
چشمشان اشک نریزد ..
.
 
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید
شاعر: شیطان (رانده شده)
 
چه کسی می داند؟
پشت دریا جاییست...!!
 که زمینی جاریست...!!!
پشت دریا دریاست
 شهر را باید ساخت
پشت دریا هیچ است
 هیچ شهری نیست...!!
 پر تر از تاریکیست!!
 پری دریایی
 غرق دریایی شد!!!!!
قایقی را سهراب
 که بیانداخت به آب
 مدتی سوراخ است
 دوریت سخت شده
 روزگار غمناک است
 
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید
عبدالحسین خورشیدی( پاجی )
 
شاید...
 سالهای سال ست
 در رویایش اسیر غربتم
 با ماترَک امیدم
قایقی خواهم ساخت
 و دل به دریا خواهم زد
 شاید
 در ساحلی ناشناخته
 گم شده ام را بیابم،
 حتی اگر دریا به آخر برسد
 و دنیای من نیز!... ...
 
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید
سید محمد جواد كاشانی
 
گفته بودی سهراب
پشت دریا شهری است
 که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
 ولی امروز چرا،صحبت از نور خدا نیست که نیست؟
 وگناه است هم آغوش بشر
 و سعادت همه جا بسته دریست
 تو ندیدی انگار
 شهر ما پنجره ای باز نداشت
 و اگر داشت به جز منظره غصه و غم
 حاصلی هیچ نداشت
 و تو می گفتی باز
 دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است
 و دریغا که نگفتی که هم اکنون،اینجا
 خبر از معرفتی نیست که نیست
 
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید
 
 

ادامه مطلب
[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 04:23 ب.ظ ] [ just ... ] [ قایقی بسازید ... ]
″حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳″

 
تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز
 
سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...

"جواب فرخ‌زاد به حمید مصدق"

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید 

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
 
پدر پیر من است

من به تو خندیدم 

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام 

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت...

"جواب جواد نوروزی"


دخترک خندید و
 
پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،
 
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
 
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

 
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

[ پنجشنبه 8 دی 1390 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]

داستان درباره كوهنوردی ست كه می خواست بلندترین قله را فتح كند .

بالاخره بعد از سالها آماده سازی خود،ماجراجو یی اش را آغاز كرد.اما

از آنجایی كه آوازه ی فتح قله را فقط برای خود می خواست تصمیم

گرفت به تنهایی از قله بالا برود.


او شروع به بالا رفتن از قله كرد ،اما دیر وقت بود و به جای چادر زدن

همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اینكه هوا تاریك تاریك شد.


سیاهی شب بر كوهها سایه افكنده بود وكوهنورد قادر به دیدن چیزی

 نبود . همه جا تاریك بود .ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هیچ

 چیز نمی دید .


در حال بالا رفتن بود ،فقط چند قدمی با قله فاصله داشت كه پایش

 لغزید و با شتاب تندی به پایین پرتاب شد .در حال سقوط فقط

نقطه های سیاهی می دید و به طرز وحشتناكی حس می كرد

جاذبه ی زمین او را در خود فرو می برد . همچنان در حال سقوط بود ...

و در آن لحظات پر از وحشت تمامی وقایع خوب وبد زندگی به ذهن او هجوم

 می آورند.


ناگهان درست در لحظه ای كه مرگ خود را نزدیك می دید حس كرد

طنابی كه به دور كمرش بسته شده ، او را به شدت می كشد


میان آسمان و زمین معلق بود ... فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود

 و در آن سكوت هیچ راه دیگری نداشت جز اینكه فریاد بزند : خدایا

كمكم كن ...


ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می خواهی ؟


- خدایا نجاتم بده


- آیا یقین داری كه می توانم تو را نجات دهم ؟


- بله باور دارم كه می توانی


- پس طنابی را به كمرت بسته شده قطع كن ...


لحظه ای در سكوت سپری شد و كوهنورد تصمیم گرفت با تمام توان اش

طناب را بچسبد .


فردای آن روز گروه نجات گزارش دادند كه جسد یخ زده كوهنوردی پیدا

 شده ... در حالی كه از طنابی آویزان بوده و دستهایش طناب را محكم

چسبیده بودند ، فقط چند قدم بالاتر از سطح زمین ...




و شما چطور ؟ چقدر طنابتان را محكم چسبیده اید ؟ آیا میتوانید

رهایش كنید ؟


درباره ی تدبیر خدا شك نكنید . هیچ گاه نگوئید او مرا فراموش

 یا رها كرده است . و به یاد داشته باشید كه او همیشه با دست

راست خود شما را در آغوش دارد


[ جمعه 2 دی 1390 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

 کنار هر چه تنهایی

مجسم می شود در باورم هر شب ، شب بدرود

شبی  که صد هزاران خاطره  در  باورم  فرسود

 

برایت منتظر ماندم کنار هر چه تنهایی

و تنها یادگار از تو برایم شاخه ای رز بود

 

چه  زیبا در خیالم  تا همیشه زنده  می ماند

همان دیدار پایانی ، در آن شرجی بغض آلود

 

و من  آواره در  پس کوچه ها هر  شب به یاد  تو

چو ققنوسی ، که می سوزد میان آتشی از دود

 

سراپا غم ، در آغوش غزل ها گریه خواهم کرد

برای  سرنوشتی که پر از غم بود  و  خون آلود

 

و رفت و یک بغل حس غزل گفتن به من بخشید

همان  ناجی که  شوق زنده  بودن در  دلم افزود

 

اگرچه  می روی ، اما  قسم بر  آخرین  دیدار

مجسم می شودهر شب برایم آن ، شب بدرود

"منبع : کتاب دلم مشتی کبوتر خاک و آواز (مجموعه شعر فاطمه ستار جمشیدی) "

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

گاهی نباید شنید

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال

عمیقی افتادند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است

 به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال

بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون

نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه

تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل

گودال پرت شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه

 قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا

اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو

حرفهای ما را نمی شنیدی؟

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران

او را تشویق می کنند.

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول


[ جمعه 25 آذر 1390 ] [ 03:41 ب.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]

فردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد

خدا پذیرفت.

او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند.

همه گرسنه، ناامید و در عذاب بودند. هرکدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی

دسته ی قاشق ها بلندتر از بازوی آن ها بود، بطوری که نمی توانستند قاشق را به

 دهانشان برسانند!

عذاب آن ها وحشتناک بود. آنگاه خداوند گفت: اکنون بهشت را به تو

نشان می دهم.

او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد. دیگ غذا، جمعی از مردم، همان

 قاشقهای دسته بلند. ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند.

آن مرد گفت: نمی فهمم؟ چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه در اتاق دیگر بدبخت

هستند، باآنکه همه چیزشان یکسان است؟

خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است، در اینجا آن ها یاد گرفته اند که

 یکدیگر را تغذیه کنند.

هر کس با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد، چون ایمان دارد کسی هست در دهانش

غذایی بگذارد.

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه

داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر

 است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما

 سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم،

چه اتفاقى خواهد افتاد.


شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت

 همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم

درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟


شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت

 فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد

 کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این

مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى

عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت:

دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان

نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى

نخواهید بود.


فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و

پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز

صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى

که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین

امروز زمین بگذار. زندگى همین است!


[ چهارشنبه 2 آذر 1390 ] [ 11:10 ب.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]

یکی بود یکی نبود، چهار شمع به آهستگی می سوختند و در محیط آرامی صدای صحبت

آنها به گوش می رسید:

شمع اول گفت: ” من صلح و آرامش هستم، اما هیچ کسی نمی تواند شعله ی مرا

روشن نگه دارد.

من باور دارم که به زودی می میرم...“

سپس شعله ی صلح و آرامش ضعیف شد تا به کلی خاموش شد.

شمع دوم گفت: ”من ایمان هستم . برای بیشتر آدم ها دیگردر زندگی ضروری نیستم،

 پس دلیلی وجود ندارد که روشن بمانم...“

سپس با وزش نسیم ملایمی، ایمان نیز خاموش گشت.

شمع سوم با ناراحتی گفت: ”من عشق هستم ولی توانایی آن را ندارم که دیگر

 روشن بمانم. انسان ها من را در حاشیه زندگی خود قرار داده اند و اهمیت مرا درک

 نمی کنند. آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیک ترین کسان خود عشق بورزند...“

طولی نکشید که عشق نیز خاموش شد.

ناگهان...

کودکی وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را دید.

گفت :

”چرا شما خاموش شده اید، شما قاعدتا باید تا آخر روشن بمانید . “

سپس شروع به گریه کرد .

آنگاه شمع چهارم گفت:

”نگران نباش تا زمانی که من وجود دارم، ما می توانیم بقیه شمع ها را دوباره روشن کنیم.

مـن امید هستم !“

با چشمانی که از اشک و شوق می درخشید ،

کودک شمع امید را برداشت و بقیی شمع ها را روشن کرد


[ چهارشنبه 18 آبان 1390 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]

اشک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

اشک ان شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترکم

مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن میگویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام

با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام

و دستهایت با دستهای من اشناست.

در خلوت روشن با تو گریستم

برای خاطر زنده گان،

در گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیباترین سرودها را

زیرا که مردگان این سال

عاشقترین زندگان بوده اند

دستت رابه من بده

دستهایت با من اشناست

ای دیریافته باتو سخن میگویم

به سان ابر که با توفان

به سان علف که با صحرا

به سان پرنده که با بهار

به سان درخت که با جنگل سخن میگوید

زیرا که من

ریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من با صدای تو اشناست......

 

"احمد شاملو"

منبع : http://ghasedakeroya.mihanblog.com/


[ دوشنبه 27 تیر 1390 ] [ 03:06 ب.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]

 

می روم شاید فرامــــــــوشت کنــــــــــم
 
من پذیرفتم شکســــــــــت خویــــــش را

پنــــــدهـــــای عـــقــــل دور انــــدیش را

...
...من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشــــــــنا دیوانــــــــــــه است

می روم شایـــــــــــــــد فرامــــوشت کنم

با فراموشـــــی هــــــم آغـــــوشــــت کنم

می روم از رفتــــــنم دل شــــــــاد بـــــاش

از عــــــــــــذاب دیــــــــــدنــــــــــم آزاد باش

گرچــــــــــــه تو تنـــــــــــهاتــراز ما می روی

آرزو دارم ولـــــــــــی عاشـــــــق شـــــــوی

آرزو    دارم  بفـــــــــــهمـــــــــــی   درد   را

تلخــــــــــــی بـــــــرخــــــــوردهــای سرد را

[ شنبه 18 تیر 1390 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]

كاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود

كاش بودی تا فقط باور كنی بی تو هركز زندگی زیبا نبود.

شایدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی بایدكرد

خبری ازدل پر دردگل یاس نداشت،

باید این گونه نوشت

هرگلی هم باشی

چه شقایق چه گل پیچك و یاس زندگی اجبار است.


[ چهارشنبه 15 تیر 1390 ] [ 08:45 ق.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]

 

             من میــــگم بهم نگاه كن                           تو میگی كه جون فدا كن 
           من میگم چشمات قشنگه                         تو میگی دنیا دو رنگه 
           من میگم دلم اسیره                                 تو میگی كه خیلی زوده 
           من میگم چشمات و واكن                          تو میگی من و رها كن 
           من میگم قلبم رو نشكن                            تو میگی من می شكنم من ؟
           من میگم دلم رو بردی                               تو میگی به من سپردی ؟
           من میگم دلم شكسته است                      تو میگی خوب میشه خسته است 
           من میگم بمون همیشه                             تو میگی ببین نمی شه 
           من میگم تنهام می ذاری                           تو میگی طاقت نداری
           من میگم تنهایی سخته                             تو میگی این دست بخته 
           من میگم خدا به همرات                             تو میگی چه تلخه حرفات 
           من میگم كه تا قیامت                             
  برو زیبا به سلامت


[ پنجشنبه 2 تیر 1390 ] [ 04:30 ب.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]

كردی آهنگ ســــفر اما پشیمان میشـوی
چون به یاد آری پریشانم پریشان میشوی

گر به خاطــــر آوری این اشك جانـــــسوز مــــرا
آنچه من هستم كنون در عاشقی آن میشوی

سر به زانو گریه هایم را اگر بینی به خواب
چون سـپند از بهر دیدارم شتابان میشوی

عزم هجران كرده ای شاید فراموشـــــــــــم كنی
من كه میدانم تو هم چون شمع گریان میشوی

گر خزان عـــــمر ما را بنگری با رفتنت
همچو ابر نوبهاران اشكریزان میشوی

بشكند پیمانه ی صبـــــــرم ولی در چشم خلــق
چون دگر خوبان تو هم بشكسته پیمان میشوی

بیـنم آنروزی كه چون پروانه بهر ســــــوختن
پای تا سر آتش و سر تا به پا جان میشوی

مرغ باغ عشقی و دور از تو جان خواهم سپرد
آنزمان بی همـــــزبان در این گلستان میشوی


[ یکشنبه 29 خرداد 1390 ] [ 08:44 ق.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]

 

برای تو می نویسم که عاشقانه میخوانی درد دلم را…


برای تو مینویسم ، برای تو که میدانم مثل من عاشقی


یا در غم عشقت نشسته ای


مینویسم تا بخوانی ، من با یک دنیا احساس نوشته ام


تو نیز با چشمان خیست بخوان


این دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده


برای همه است ، برای عاشقان وبرای آنهاییست


که در غم دوری عشق نشسته اند و


آنها که تنها در گوشه ای نشسته اند


بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم


برای تو می نویسم که میدانم مثل منی


همصدا با من ، و همنشین با اشک


برای تو مینویسم که عاشقترینی


کاش روزی کنار هم تمام این غمها به خنده تبدیل شود


[ سه شنبه 24 خرداد 1390 ] [ 11:07 ب.ظ ] [ just ... ] [ نظر تو چیه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

یـادگــــــــــــــاری نـــــــدارم
کـه مـبــــــادا جـا بـــــــذارم
جـلومــو بـگـیـر بمـونـــــــــم
آخــه مـــن ، جـایی نـــدارم
کاش میشد فقط یه هفـــته
دیگه بـا من ســــر میکـردی
بـه قـول خــــودت روزهــاتــو
پـیــش من هـــــدر میکـردی

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-

Geri döndüren gördün mü geçmişi

Boşa soldurdun o nazlı gençliği

Bir avuç toprak için yor kendini

Dünyada ölümden başkası yalan

Yalan başkası yalan

Dünyada ölümden başkası yalan

Zaman kendine benzetmez herkes

Hesapsız açar baharlar pembeyi

Açmadığın dalda sözün geçer mi

Dünyada ölümden başkası yalan

Sitem etme haberi yok dağların

Gözlerini ellerinle bağladın

Faydası yok geç kalınmış fidanın

Dünyada ölümden başkası yalan

Yalan başkası yalan



*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-


شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت........ باید اینطور نوشت ( هر گلی هم باشی
چه شقایق
چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست
زندگی در گرو خاطره هاست،
خاطره در گرو فاصله هاست،
فاصله تلخترین خاطره هاست!!!!!!!!!!!!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-

هوای امشبم با فکرت خرابه
بدون تو خورشید محاله بتابه
تو فانوس شبهای بیداریم باش
نجاتم بده
واسه گریه کردن به پای تو دیر
یه جوری شکستم که گریه ات بگیره
همین امشب از حال من با خبر باش
نجاتم بده
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
IS


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

JavaScript Codes
just ...

perspolis

???????? ?? ????

كد ماوس

جاوا اسكریپت

headhttp://www.tools.iranskin.com/poll/nazar.php?id=590
 /cb:loop_blog_tag_cloud