تبلیغات
... just
... just
 
قالب وبلاگ

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

 کنار هر چه تنهایی

مجسم می شود در باورم هر شب ، شب بدرود

شبی  که صد هزاران خاطره  در  باورم  فرسود

 

برایت منتظر ماندم کنار هر چه تنهایی

و تنها یادگار از تو برایم شاخه ای رز بود

 

چه  زیبا در خیالم  تا همیشه زنده  می ماند

همان دیدار پایانی ، در آن شرجی بغض آلود

 

و من  آواره در  پس کوچه ها هر  شب به یاد  تو

چو ققنوسی ، که می سوزد میان آتشی از دود

 

سراپا غم ، در آغوش غزل ها گریه خواهم کرد

برای  سرنوشتی که پر از غم بود  و  خون آلود

 

و رفت و یک بغل حس غزل گفتن به من بخشید

همان  ناجی که  شوق زنده  بودن در  دلم افزود

 

اگرچه  می روی ، اما  قسم بر  آخرین  دیدار

مجسم می شودهر شب برایم آن ، شب بدرود

"منبع : کتاب دلم مشتی کبوتر خاک و آواز (مجموعه شعر فاطمه ستار جمشیدی) "

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

گاهی نباید شنید

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال

عمیقی افتادند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است

 به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال

بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون

نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه

تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل

گودال پرت شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه

 قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا

اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو

حرفهای ما را نمی شنیدی؟

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران

او را تشویق می کنند.

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول


[ جمعه 25 آذر 1390 ] [ 03:41 ب.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]

فردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد

خدا پذیرفت.

او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند.

همه گرسنه، ناامید و در عذاب بودند. هرکدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی

دسته ی قاشق ها بلندتر از بازوی آن ها بود، بطوری که نمی توانستند قاشق را به

 دهانشان برسانند!

عذاب آن ها وحشتناک بود. آنگاه خداوند گفت: اکنون بهشت را به تو

نشان می دهم.

او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد. دیگ غذا، جمعی از مردم، همان

 قاشقهای دسته بلند. ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند.

آن مرد گفت: نمی فهمم؟ چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه در اتاق دیگر بدبخت

هستند، باآنکه همه چیزشان یکسان است؟

خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است، در اینجا آن ها یاد گرفته اند که

 یکدیگر را تغذیه کنند.

هر کس با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد، چون ایمان دارد کسی هست در دهانش

غذایی بگذارد.

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه

داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر

 است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما

 سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم،

چه اتفاقى خواهد افتاد.


شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت

 همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم

درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟


شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت

 فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد

 کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این

مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى

عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت:

دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان

نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى

نخواهید بود.


فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و

پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز

صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى

که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین

امروز زمین بگذار. زندگى همین است!


[ چهارشنبه 2 آذر 1390 ] [ 11:10 ب.ظ ] [ just ... ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

یـادگــــــــــــــاری نـــــــدارم
کـه مـبــــــادا جـا بـــــــذارم
جـلومــو بـگـیـر بمـونـــــــــم
آخــه مـــن ، جـایی نـــدارم
کاش میشد فقط یه هفـــته
دیگه بـا من ســــر میکـردی
بـه قـول خــــودت روزهــاتــو
پـیــش من هـــــدر میکـردی

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-

Geri döndüren gördün mü geçmişi

Boşa soldurdun o nazlı gençliği

Bir avuç toprak için yor kendini

Dünyada ölümden başkası yalan

Yalan başkası yalan

Dünyada ölümden başkası yalan

Zaman kendine benzetmez herkes

Hesapsız açar baharlar pembeyi

Açmadığın dalda sözün geçer mi

Dünyada ölümden başkası yalan

Sitem etme haberi yok dağların

Gözlerini ellerinle bağladın

Faydası yok geç kalınmış fidanın

Dünyada ölümden başkası yalan

Yalan başkası yalan



*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-


شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت........ باید اینطور نوشت ( هر گلی هم باشی
چه شقایق
چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست
زندگی در گرو خاطره هاست،
خاطره در گرو فاصله هاست،
فاصله تلخترین خاطره هاست!!!!!!!!!!!!

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-

هوای امشبم با فکرت خرابه
بدون تو خورشید محاله بتابه
تو فانوس شبهای بیداریم باش
نجاتم بده
واسه گریه کردن به پای تو دیر
یه جوری شکستم که گریه ات بگیره
همین امشب از حال من با خبر باش
نجاتم بده



*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-


خسته‌ام،خسته‌ام از این زندگی‌ پوچ که در آن همه چیز بی‌ ارزش است.

چیزی هم که ارزش دارد کسی‌ به آن ارجی نمینهد!احساسات،عقاید،

قیدو بند همه بی‌ ارزشند،ای سهراب‌ای کاش منم با خودت به آرمان

شهرت میبردی تا نمیترسیدم احساسم، آرزوهایم،آرمانهایم، عقیده‌ام

و سخنم را ابراز کنم.اما افسوس که قایق زیبایت فقط برای خودت جا

داشت.نمی‌دانم شور و اشتیاقی خواهم داشت برای ساختن قایقی

چون تو؟!تا بتوانم از این عالم دل‌ بکنم همچون تو.اما افسوس نه جرأتی

چون تو دارم نه دلی‌ چون تو که بتوانم دلم را به همان دریای پاک زیبایی‌

بسپارم که خودت نگذاشتی کثیفش کنند،خودت نگذاشتی رود‌هایش

را گًل کنند.افسوس،افسوس که هیچ چیز در این دنیا ارزش ندارد.سهراب

تو با هزاران رنج به آرمان شهرت رفتی‌،آنجا هم آب را گًل میکنند؟آنجا

هم کرکس را با چشم بد می‌بینند؟آنجا هم دل کسی‌را میشکنند؟

سهراب آنجا هم عشق مثل اینجا بی‌ ارزشه؟سهراب در آن شهر ساحلی

کسی‌ هست که عاشق نباشد؟!نه نیست اگر بود تو آنجا کوچ نمی‌کردی!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
IS


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

JavaScript Codes
just ...

perspolis
     
کد آهنگ

كد ماوس

جاوا اسكریپت

headhttp://www.tools.iranskin.com/poll/nazar.php?id=590
 /cb:loop_blog_tag_cloud